تبلیغات
امدادگر جوان
امدادگر جوان
 
قالب وبلاگ
نویسندگان

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند ، انها عاشقانه یكدیگر را

دوست د اشتند ......

زن جوان : یواش برو من می ترسم !

مرد جوان : نه ، اینجوری خیلی بهتره .

زن جوان :خواهش می كنم ، من خیلی می ترسم .

مرد جوان: خوب ، اما اول باید بگی كه دوسم داری !

زن جوان : دوستت دارم ، حالا میشه یواش تر بری ؟

مرد جوان:به شرط اینكه كلا كاسكت منو برداری روی سر خودت بذاری ،‌اخه نمی 

تونم راحت برونم ،‌اذیتم می كنه

روز بعد واقعه ای در روز نامه ثبت شده بود : برخورد موتور سیكلت با ساختمان 

حادثه افرید در این سانحه كه به دلیل عمل نكردن ترمز موتور سیكلت رخ داد ، یكی

از دو سر نشین زنده ماند و دیگری در گذشت !!

مرد جوان از خالی شدم ترمز اگاهی یافته بود .... و خواست تا برای اخرین بار

دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .........

 



                                                    




طبقه بندی: نوشته های من،
برچسب ها: عشق واقعی،
[ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 ] [ 06:41 بعد از ظهر ] [ وحیده ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار و امکانات سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :