تبلیغات
امدادگر جوان
امدادگر جوان
 
قالب وبلاگ
نویسندگان

هـــر چـــه هســـــتی بـــاش

اما كاش... نــه ، جزاینــــم

آرزویم نیست:هرچه هستی

باش ، اما باش.

                             ( قیصر امین پور)

 

مردی عتیقه شناس در خانه دهقانی ، كاسه ای نفیس كنار ایوان ، نهاده دید كه گربه ای در آن آب می خورد ، خواست بی آنكه طمع روستایی را تحریك كند، كاسه را صاحب شود.

پس زبان به تعریف گربه گشود و از او خواست حیوان را به او بفروشد. دهاتی گفت: حالا كه دوستش می دارید ، قابلی ندارد قربان ! پنج تومان بدهید ، برش دارید ، مال شما !

عتیقه شناس گربه را خرید و به تعارف صاحب خانه چای نوشید . زمان رفتن با تظاهر به این كه تازه متوجه كاسه شده است ، گفت: چه خوب ! داشتم فكر میكردم حیوان را با چه آب بدهم؟ حقش است یكی دو تومان بدهم و این كاسه را هم با خود ببرم و مشغول خواندن خطوطی شد كه دور كاسه نوشته بود .

دهقان كاسه را از او گرفت و گفت : زحمت نكشید قربان ، آن چه شما از رو میخوانید ، من از برم ، اینجا نوشته است : چیزی را كه باعث می شود روزی چهار ، پنج گربه بی قابلیت ، یكی پنج تومان به فروش برسد ، به هیچ قیمتی مفروش !

نكته : و چه بسیاری كه با آدمهای اطرافشان همان برخوردی را دارند كه مرد عتیقه فروش با گربه داشت . آنها به دیگران نزدیك میشوند ، ابراز محبت میكنند ، اما در ورای این ابراز علاقه ، نگاهی ابزاری وجود دارد . آنها میخواهند از دیگران بعنوان وسیله ای برای رسیدن به مقاصد و خواسته های دیگرشان سود ببرند.

این ابراز علاقه واقعی نیست ، تصنعی است . در حالی كه عشق یعنی پذیرش انسانها همانطور كه هستند و خواستنشان برای خودشان نه خودمان .

عشق به آدمها نزدیك می شود تا خدمتی ارائه دهد ، بدون هیچ چشمداشت و توقع پاسخی . عشق بی مدعاست و بی توقع . ارزش عشق به همین است و گرنه عشق نام نمیگرفت.



برگرفته از کتاب جانب عشق عزیز است فرو مگذارش :مسعود لعلی 







طبقه بندی: نوشته های من،
[ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ] [ 05:48 بعد از ظهر ] [ وحیده ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار و امکانات سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :