تبلیغات
امدادگر جوان
امدادگر جوان
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
حدود دو هفته قبل وقتی می رفتم کلاس کامپیوتر کیف پولم رو گم کردم حالا بماند چه درد سری کشیدم بی پول وسط خیابون تا یکی از اشنابرام پول اورد و... که کلا خودش یک ماجرا ست حالا بعد از دو هفته پریروز که هلال بودم  بچه ها اومدن گفتن وحیده یک اقایی دم در باهات کار داره گفتم با من گفتن اره منو می گی  گفتم یا پیغمبر یعنی کیه  وقتی رفتم توی سالن دیدمش دیدم  اصلا نمی شناسمش  خیلی ترسیدم  به بچه ها گفتم یکی تون باهام بیان بعد که رفتیم جلو اقاه گفت شما وحیده سلیمانی هستید گفتم اره گفت هیچی گم نکردی یهو یاد کیفم افتادم وای چقدر ذوق کرده بودم اخه کیف رو خیلی دوست دارم گفتم اره کیفم گفت بله من دو هفته پیش پیداش کردم به همه مغازه های اطراف هم سپردم که اگه سراغ گرفتی شماره ام رو بهت بدن امروز هم دیدم نیومدی داخل کیفت رو نگاه کردم و از روی کارت هلال احمرت اینجا رو یافتم وای خدای من چقدر  ذوق کرده بودم اونقدر  که یادم رفت از بنده خدا درست حسابی تشکر کنم وبهش مژدگانی بدم  ولی خداییش ادم  پاکی بود که کبفم رو کامل برگردوند از هینجا ازش تشکر میکنم و برای خودش و خانواده اش ارزوی سلامتی می کنم 






طبقه بندی: خاطرات من،
[ جمعه پنجم آبان 1391 ] [ 08:47 بعد از ظهر ] [ وحیده ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار و امکانات سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :